یاران نور :

بس گل شکفته می شود این باغ را ولی .... کس بی بلای خار نچیده است گلی

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور ( حافظ شیرازی )
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳   کلمات کلیدی: کلبه احزان ،ای دل غم دیده ،حافظا در کنج فقر و خلوت ،خار مغیلان

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور.....

سلام خدمت همه‌ی دوستای مهربونم امیدوارم که ایام به کامتان باشد و روزهای سراسر از شادی و شادابی در پیش داشته باشید....

چند وقت پیش یکی از دوستان خواستند تا چند غزل از حافظ رو براشون ترجمه کنم(چون تفسیر غزل حافظ اصلا کار من نیست) خلاصه جهت اجرای اوامر اون دوست مهربون دیشب تا دیروقت نشستم و ۳ غزل از حافظ رو که خودش انتخاب کرده بود براش ترجمه کردم. گفتم یکی از اونها رو براتون اینجا بنویسم . از همتون التماس دعا دارم .......

یوسف گم‌گشته باز‌آید به کنعان، غم مخور              کلبه‌ی احزان، شود روزی گلستان، غم مخور
این دل غم دیده، حالش به شود، دل بدمکن            وین سر شوریده، بازآید به سامان، غم مخور
گر بهار عمر باشد، باز بر تخت چمن                       چتر گل در سرکشی ای مرغ خوش‌خوان،غم مخور
دور گردون، گر دو روزی بر مراد ما نرفت                    دائما یکسان نباشد حال دوران، غم مخور
هان! مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب          باشد اندر پرده بازی‌های پنهان، غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند                    چون تو را نوح است کشتی‌بان، ز طوفان غم مخور
در بیابان، گر به شوق کعبه خواهی زد قدم             سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان، غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید     هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب                       جمله می‌داند خدای حال گردان، غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار                  تا بود وردت دعا و درس قرآن، غم مخور
 
این غزل استقبالی است از غزل شمس الدین محمد صاحب دیوان جوینی (متوفای 683) به مطلع:

«کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور         بشکفد گلهای وصل از خار هجران غم مخور»

و اما غزلی که حافظ سروده است:
یوسف گم‌گشته باز‌آید به کنعان، غم مخور           کلبه‌ی احزان، شود روزی گلستان، غم مخور

یوسف، فرزند یعقوب از ابنای بنی اسرائیل – یکی از دوازده فرزند یعقوب بوددر قرآن مجید 27 بار نام او آمده است. 25 بار در سوره یوسف - که سراپا بر خلاف سبک و سیاق سایر قصص قرآن به یک موضوع یعنی قصه یوسف اختصاص دارد.- یک بار در سوره‌ی انعام آیه 48 که نامش را در عدد انبیاء ذکر کرده است. یک بار در سوره مومن آیه 34 که باز هم به پیامبری او تصریح شده است.«یوسف» کلمه‌ای عبری است به معنای «خدا خواهد افزود»

 حافظ بارها به یوسف و داستان او تلمیح کرده است:

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد                         وقت آن است که بدرود کنی زندان را
عزیز مصر به رغم برادران غیور                                   ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
پیراهنی که آید ازو بوی یوسفم                                 ترسم برادران غیورش قبا کنند
ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید                        هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد                       آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
بدین شکسته‌ی بیت الحزن که می‌آرد                        نشان یوسف دل از چه زنخدانش
اینکه پیرانه‌سرم صحبت یوسف بنواخت                      اجر صبریست که در کلبه‌ی احزان کردم
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور               پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی                          کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم       که عشق از پرده‌ی عصمت برون آرد زلیخا را
حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مهرو                         باز‌ آید و از کلبه‌ی احزان به درآیی

 کنعان: سرزمینی مطابق فلسطین قدیم، بین رود اردن، بحر المیت و دریای مدیترانه که گاه سرزمین اردن را هم شامل بود. کنعان ارض موعود اسرائیلیان بود و پس از خروج از مصر آن را به تصرف درآوردند.

کلبه‌ی احزان: در قصه‌ی یوسف مراد از آن «بیت الاحزان» است. یعنی خانه‌ای که یعقوب بنا کرده بود و دور از اهل‌بیت خویش بدانجا می‌رفت و رو به دیوار بر فراق یوسف ناله و نوحه می‌کرد.

حافظ می‌گوید:
اینکه پیرانه‌سرم صحبت یوسف بنواخت             اجر صبریست که در کلبه‌ی احزان کردم
شبی به کلبه‌ی احزان عاشقان آئی                  دمی انیس دل سوگوار من باشی
حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مهرو               بازآید و از کلبه‌ی احزان به درآیی
بدین شکسته‌ی بیت الحزن که می‌آرد              نشان یوسف دل از چه زنخدانش
صفیر بلبل شوریده و نفیر هزار                        برای وصل گل آید برون ز بیت حزن
می‌توان تفسیری عرفانی داشت که انوار جمال حق از دیده‌ی دل حافظ پوشیده شده و فراق در بین آنها افتاده که باعث غم بسیار گشته است. و می‌گوید ای دل، محبوب در حجاب عزت  و مستور در نقاب جلال، باز‌ آید و نزول فرماید به دارالملک تو، به حکم «القلب بیت الله» منزل اوست. غصه مخور و کلبه‌ی غمگین و دلمرده‌ی تو یک روز به جلوه‌ی جمال با کمال تو گلستان می‌شود. – «فان مع العسر یسرا  ان مع العسر یسرا»

 این دل غم دیده، حالش به شود، دل بدمکن      وین سر شوریده، بازآید به سامان، غم مخور
دل بدمکن: مترس – مهراس – اندیشناک مشو (به تعبیر امروزی به دلت بد نیار)
می‌گوید: ای دلی که از بعد و فراق غمدیده شدی حال تو خوب شود به قرب و وصال مایوس مشو و غصه نخور.

 گر بهار عمر باشد، باز بر تخت چمن         چتر گل در سرکشی ای مرغ خوش‌خوان،غم مخور

منظور از مرغ خوشخوان، بلبل است. چمن هم در اینجا یعنی باغ و حافظ گل سرخ را در باغ چون پادشاهی بر تخت می‌نشاند. چتر گل بر سر کشیدن هم یعنی او در میان گلها پنهان می‌شود و باز هم در این بیت برای تسلی بیشتر دل می‌گوید: اگر بهار عمر از خزان اجل چند گاه مهلت می‌یابد باز بر تخت چمن حلاوت و عشرت، سایه ی محبوب بر سر بکشی و به راحتی کلی برسی ای دل غم مخور و ناله مکن

 دور گردون، گر دو روزی بر مراد ما نرفت             دائما یکسان نباشد حال دوران، غم مخور
باز جهت تسلی دل می‌گوید: اگر مدت زمان کوتاهی پیش‌آمدها و اتفاقات روزگار چنان که ما می‌خواستیم نبود. قرار نیست همیشه این طور باشد ناراحت و نگران نباش.

 هان! مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب      باشد اندر پرده بازی‌های پنهان، غم مخور
سر غیب در اینجا یعنی آنچه در قضای الهی است و ما از آن اطلاع نداریم و نمی‌دانیم پیش خواهد آمد.

در اینجا حافظ می‌گوید: آگاه باش ای دل زنهار مشو ناامید وقتی واقف به سر غیب نیستی. و مطمئن باش در پشت این دنیای ظاهری اتفاقاتی می‌افتد که گاهی کوهی به کاهی و کاهی به کوهی تبدیل می‌شود.

 ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند         چون تو را نوح است کشتی‌بان، ز طوفان غم مخور
سیل فنا یعنی زندگی گذرای این جهان، گذشت عمر و مراد از نوح می‌تواند «پیامبر بزرگ اسلام(ص)» باشد.

همانطور که سعدی می‌گوید:
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان       چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان

و شاعری دیگر دارد که:
سید عالم برد کشتی امت برکنار                  ای غریب ناشناور، شو زطوفان غم مخور

یعنی: اگر سیل فنا بنیاد هستی کل کائنات را از بیخ و بن برکند هیچ وقت از این طوفان ناراحت نباش در حالی که کشتیبانی چون نوح داری چرا که او تو را به ساحل مراد خواهد رساند.

 در بیابان، گر به شوق کعبه خواهی زد قدم     سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان، غم مخور

کعبه: در اصطلاح عرفا «مقام وصل» را گویند بعضی هم جمال الله را گویند و بعضی وجه الله، که در این جا هر سه معنی مناسب است.
مغیلان: درختی است پر از خارهای سر تیز که در بیابانهای مکه می‌روید.
معنی: پیش آمدهای ناگوار و سخت زندگی همیشه هست و انسان اگر می‌خواهد به مقصد اصلی که همان کعبه‌ی عشق است برسد باید این سختی‌ها را که چون خار مغیلان ناگوار است تحمل کند و به امید وصل و چشیدن حلاوت آن غمگین نباشد.

 گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید    هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور

اگر چه منازل راه طلب بسیار خطرناک است و در هر منزلی هزاران درد سر و آزار و اذیت تعبیه شده و مقصد که عبارت از مشاهده‌ی معشوق است از غایت طول این راه جانکاه ناپدید شده در پس سختی‌هاست اما هیچ راهی در دنیا نیست که پایانی نداشته باشد پس ناراحت مباش.

 حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب              جمله می‌داند خدای حال گردان، غم مخور
رقیب در کلام حافظ مکرر به معنی کسی که راقب نگهبان معشوق و مانع وصال اوست بکار می‌رود.
حال گردان: معنی همان‌ «یا مقلب القلوب» و «محول الاحوال» یعنی خداوند فریاد رس است و حال بد را به نیکو مبدل می‌گرداند.
انوری می‌گوید:
من نگویم که جز خدای کسی                        حال گردان و غیب دان باشد

نظامی می‌گوید:
حال گردان تویی به هر سانی                        نیست کس جز تو حال گردانی
به تعبیری حافظ به دل می‌گوید: حال ما ای دل با درد دوری محبوب و تعدی‌های رقیب جمله و تمام خدا می‌داند و اوست که همیشه حال انسان را متحول می‌کند از این رو هیچ گاه ناراحت مباش.

 حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار              تا بود وردت دعا و درس قرآن، غم مخور
ورد در اینجا با اصطلاح خاص به معنی تکرار یک لفظ یا یک عبارت، کمی فرق دارد و دامنه‌ی گسترده‌تری دارد.
دعا هم به معنی آن وظایف و اورادی که به آن خدای تعالی را می‌خوانند وقت حاجت مستعمل شده است.
چون در بیت‌های قبلی گفت سختی‌های زیادی در این راه است در اینجا خود را تسلی می‌دهد و می‌گوید: ای حافظ در کنج صبر و گوشه‌ی تنهایی شبهای تار تا همدمی مانند قرآن و دعا داری ناراحت مباش. زیرا این دو تو را از خطرات راه می‌رهاند.

 در پناه خالق نیلوفرها شاد باشید و شاداب........