یاران نور :

بس گل شکفته می شود این باغ را ولی .... کس بی بلای خار نچیده است گلی

سلام بر رمضان الکریم ؛ ماه خوب خدا :
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٤   کلمات کلیدی: بهار قران و حلول ماه مبارک رمضان مبارک ،ویژه هایی از سفره رمضان
سلام بر رمضان ، ماه خوب خدا :

 

ماه رمضان می آید و من عاشقانه به استقبالش

می روم و شاید هم او به استقبال من می آید.

و پرده هایی که بر پنجره وجودم کشیده ام را کنار می زند تا بیش از این در کنج تاریکی ها و ظلمت های نفسم حبس نشوم و چه زیبا با پرتوِ نورش دستی به سر و صورتم می کشد.


چنان که نور آن  اطرافم را نیز روشن می کند.پس دست به کار می شوم و هر چه گردو غبار و تار عنکبوت و آشغال ریزه بر دلم نشسته پاک می کنم، تا دلم از موانع پاک شود و این بار، روان تر زلالِ وجودش در من جریان پیدا کند.وبا هستی اش هست پیدا کنم.


یا ربّ تا زمانی که ظرفم را رو به تو نکنم جز گوشت و

پوست و استخوان چیزی نمی بینم که فقط اندک

زمانی می ماند.

ولی وقتی دیدگانم به افق نور تو روشن می شود.

به فراتر از این می اندیشم.

به این که در با تو بودن هرگز فنایی نیست  یا ربّ العالمین.‌‌‌

 

 

 .... التماس دعـــــــــــــا :     م / حسینی


میــــــــلا د نـــــــــورانی منجی بشریت / عج / مبارکباد :
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢۳   کلمات کلیدی:


میلاد نورانی حضرت فاطمه ( س ) و گرامیداشت مقام مادر و روز زن مبارکباد :
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳۱   کلمات کلیدی:
مـــحـــــــــــــرم حسینی ( ع ) تسلیت بــــــــــــــــــاد :
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٥   کلمات کلیدی: ماه محرم تسلیت ،تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد ،ویژه نامه محرم ،تقدیم به : شما دوستان خوب و صمیمی
حلـــــــــول ماه خوبی ها ، ماه بهار دلها مبارک :
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۸   کلمات کلیدی: حلول ماه مبارک رمضان مبارک ،ماه خدا / ضیافت الهی ،ماه مهمانی / رمضان الکریم ،ورود به ماه خدا بر همه شما خوبان مبارک

 

 

باز هم بودیم و ماندیم و رسیدیم

به ماهی که تنها یکیست در سال

ماهی کـــــه همه دعــــوتند

بـــه یــــک ضیافت نورانی

دعوتنامه به دستت رسید؟

"حضور محترم همه مسلمانان

شروع مراسم: اول ماه مبارک رمضان

پایان مراسم: عیـــد سعید فــطر

حتماً روح و دل خود را به همراه داشته باشید"

اینکه دعوت شده ای یعنی شایسته ای به حضور

اما لایقتریم اگر قبول دعوت کنیم...

خداوند سفره اش را برای ما گشوده

سفره ای پر از برکت و رحمت

هرچقدر ازین سفره بیشتر بهره ببری

هرچقدر توشه ات را بیشتر از آنها پر کنی

بقیه سال را راحتتر می گذرانی...

رمضان فاصله های ما و خدا را کمتر می کند

پس ای ماه خوب خدا

خوش آمدی....

که با آمدنت روحمان را صیقل دادی...


ان الحسین ( ع ) مصباح الهدی و سفینه النجاه :
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۸   کلمات کلیدی: ویژه نامه محرم ،تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد ،این حسین کیست؟ ،تقدیم به : شما دوستان خوب و صمیمی

این حسین کیست که دلها همه دیوانه ی اوست؟!

خواستم بگویم پسر علیست ،دیدم نه!! خواستم بگویم فرزند زهراست،دیدم نه!! خواستم بگویم برادر حسن است دیدم نه! که حسین مخلوق خداست و فرزند آدم! او حسین است!

بنا به نذری که دارم در این شبها چند دقیقه ای را در مراسم قیام امام حسین شرکت میکنم و سینه می زنم و به جریان کربلا و امام حسین  فکر می کنم که این حسین چه کرد؟! حسین به همراه  زن ،پسر ، خواهر ،برادر و  دخترانش،! همه و همه بر علیه معاویه و دار و دسته اش ایستادند و وماندگار شدند . نه فقط در تاریخ اسلام که در تاریخ جهان ماندگار شدند و ای کاش حداقل بدانیم چرا؟!

ما نیز همیشه  در حال جنگ و مبارزه هستیم!! جنگ با خودمان و یا دیگران!! ولی برای چه؟اکثر مردم برای منافع شخصی مبارزه می کنند و چنان می جنگند و برای دنیا جلوی همه می ایستند که حتی خودشان را گم می کنند!

 اما حسین ( ع )   نه فقط در این مبارزه خودش را ثابت کرد بلکه مردم

 خودش را نیز به دنیا ثابت کرد! ولی مبارزه ی ما فقط و فقط برای وجود خودمان و حداکثر !، اثبات خانواده مان است و بس !. آنچنان غرق در مسایل مادی هستیم و به دنبال مدارک و مدارج دنیوی که بعد از مدتی حتی خودمان

را فراموش می کنیم که چه می خواستیم!؟ ادای دیگران را در می آوریم و خانواده خودمان را از دست می دهیم و عشقمان این است که ثابت کنیم من منم....!

و از همه بدتر اینکه برای رسیدن به ترقی ، پیشرفت و امیال دنیوی به هر آب و آتشی می زنیم و غافل از اینکه در همین آب و آتش می سوزیم و خفه می شویم!! و در آن دنیا این نوحه را سر می دهیم ولی متاسفانه برای خودمان و در یوم الحسرت!! و بدون بازگشت!!

باز این چه شورش و چه عزا و چه ماتم است؟؟!!


بـــــــــــرکت قــــــــــــــران برای مـــــــــــــــا ....:
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٤   کلمات کلیدی: وصف شیطان در قران ،قران و حیات / قران و برکاتش برای بشریت ،تقدیم به : شما دوستان ،مسئولیت ما در قبال قران کریم

آیا میدانید اگر در حال حمل قرآن باشید، شیطان دچار

درد شدید در ســــــــــــــر می شود

و باز کردن قرآن شیطان را تجزیه می کند و با خواندن قرآن

به حالت غش فرو می رود و خواندن قــــــــــــرآن باعث در

اغماء رفتنش میشود؟؟!!!

و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید

این پیام را به دیگران

ارسال کنید، شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منصرف کند؟؟؟!! فریب شیطان را نخور!!!!

پس این حق رو دارید که این پست رو کپی کنید و توی

وبلاگ هاتون بذاریــــــــــــــــــــــــــد...

 

التماس دعا...


خاطرات جاویدان :
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱   کلمات کلیدی: خاطرات 8سال دفاع مقدس ،خاطرات جنگ تحمیلی ،هفته دفاع مقدس گرامیباد ،یاد شهدا / تقدیم به : شهدای عزیز دهستان بالاده

خواهر اوشین ، در جبهه ها

آخرین روزهای عملیات مرصاد سپری شده بودند.

نفس منافقین کوردل داشت قطع می‌شد.

بچه‌های گردان روح‌الله داشتند آماده می‌شدند بروند کمک بچه‌های گردان

امام سجاد(ع)....

178194742041481147010210424397522516762.jpg

تازه از مانور عملیاتی برگشته بودیم و خسته و کوفته و دلخور از اینکه نتوانستیم برویم غرب، توی چادرهای پادگان اندیمشک لمیده بودیم.

اخبار ساعت هشت شب را از بلندگوی گردان شنیدیم. کتری بزرگ روی اجاق داشت می‌جوشید. خوردن یک شیشه مرباخوری چایی آتشی جان می‌داد.

شنبه شب بود و می‌شد رفت حسینیه گردان پای تلویزیون نشست و یک سریال درست و حسابی دید. شنبه‌ها بعد از خبر، سریال ژاپنی «سال‌های دور از خانه» پخش می‌شد.

بلندگوی تبلیغات گردان روشن شد و صدای برادر کافشانی (از بچه‌های تبلیغات گردان) حالی حسابی به بچه‌های گردان داد.

آقای کافشانی با لحنی آرام و پرهیجان اعلام کرد: برادرانی که می‌خواهند

سریال خواهر اوشین را تماشا کنند، به حسینیه گردان.....

صدای انفجار خنده بچه‌های رزمنده بود که به هوا بلند شد ...

یادشان همیشه جاوید و راهشان پر رهرو باد..../ م ؛ حسینی
 

میلاد منجی عالم بشریت مهدی موعود مبارکباد :
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٥   کلمات کلیدی: نیمه شعبان میلاد منجی مبارک ،ولادت فرخنده مهدی ال محمد ( عج ) مبارک ،تقدیم به همه ارادتمندان و منتظرانش

 

 
 

28.gif

 

yasgroup ir emam zaman 14 تصاویر ولادت امام زمان (عج) و نیمه شعبان – سری ششم

25.gif

 

p4.jpg


یکی از جمعه ها جان خواهد آمد
به درد عشق، درمان خواهد آمد
غبار از خانه های دل بگیرید
که بر این خانه مهمان خواهد آمد



عــــــــــــید سعید مبعث رسول مکرم اسلام ( ص ) مبارکباد :
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢۸   کلمات کلیدی: عید مبعث مبارک ،27رجب مبعث خاتم الانبیا ( ص ) ،تقدیم به : شما دوستان خوب و صمیمی
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد***
دل رمیده مرا انیس و مونس شــــــــد***
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت***
به غمزه مسأله آمــــــــــــــوز صد مدرس شد...!


خجسته باد سالروز بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم...رسول رحمت و مهربانیییییییییییییی....

عارفانه های شهید دکتر چمران :
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٠   کلمات کلیدی: عرفانه های شهید چمران ،آخرین نوشته های دکتر چمران قبل از شهادت ،زمزمه های شهید چمران / امام موسی صدر ،تقدیم : به رهروان واقعی شهدا / شهدا بالاده لارستا


 رقص مرگ !

 متن زیر ، آخرین نوشتة دکتر چمران می باشد که چند دقیقه قبل از شهادت آن را نگاشته است .

 


آخرین نوشته دکتر چمران
لحظاتــــــــــــــــی قبل از شهادت


 رقص مرگ !

 متن زیر ، آخرین نوشتة دکتر چمران می باشد که چند دقیقه قبل از شهادت آن را نگاشته است .

« ای حیات ! با تو وداع می کنم ، با همة مظاهر و جبروتت . ای پاهای من ! می دانم که فداکارید ، و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آیید ؛ اما من آرزویی بزرگتر دارم . به قدرت آهنینم محکم باشید. این پیکر کوچک ؛ ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید . دراین لحظات آخر عمر ، آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت ها کرده اید . از شما آرزو می کنم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ، ادا کنید . ای دست های من ! قوی و دقیق باشید . ای چشمان من ! تیزبین باشید . ای قلب من ! این لحظات آخرین را تحمل کن . به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همة شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید . من چند لحظة بعد به شما آرامش می دهم ؛ آرامشی ابدی . چه ، این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقای پروردگار و لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد »

 


در راه تــــــــــــــو :

 من مسئولیت تام دارم که در مقابل شداید و بلایا بایستم ، تمام ناراحتی ها را تحمل کنم رنج ها را بپذیرم ، چون شمع بسوزم و راه را برای دیگران روشن کنم . ای خدا ، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان ، مرا از این راه طعنه زنند . باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد . باید همة آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو درآورم ، آنگاه خود خاضعترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم .
 

ای خدای بزرگ ، این ها که از تو می خواهم چیزهائیست که فقط
 می خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب می دانی که استعداد آن را داشته ام . تو ای خدای من ، می دانی که جز راه تو و کمال و جمال تو آرزویی ندارم ، آنچه می خواهم آن چیزی است که تو دستور داده ای و میدانی که عزت و ذلت به دست توست و می دانم که بی تو هیچم و خالصانه از تو تقاضای کمک و دستگیری دارم .

حتــــــــی یک لحظه :

ای مادر هنگامی که فرودگاه تهران را ترک می گفتم و تو حاضر شدی و هنگام خداحافظی گفتی: « ای مصطفی ، من تو را بزرگ کردم ، با جان و شیرة خود تو را پرورش دادم و اکنون که می روی از تو هیچ نمی خواهم و هیچ انتظاری از تو ندارم ، فقط یک وصیت می کنم و آن این که خدای بزرگ را فراموش نکنی »
ای مادر، بعد از بیست و دو سال به میهن عزیز خود باز می گردم و به تو اطمینان می دهم که در این مدت دراز حتی یک لحظه خدا را فراموش نکردم ، عشق او آن قدر با تار و پود وجودم آمیخته بود که یک لحظه حیات من بدون حضور او میسر نبود .


به امام موسی صدر

وصیت می کنم به کسی که او را بیش از حد دوست می دارم . به معشوقم ، به امام موسی صدر، کسی که او را مظهر علی می دانم ، او را وارث حسین می خوانم ، کسی که ... از اینکه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشکلاتی سخت دست به گریبان بوده ام متأسف نیستم . از این که امریکا را ترک گفته ام ، از اینکه دنیای لذت و راحتی را پشت سرگذاشتم ، از اینکه دنیای علم را فراموش کردم ، از این که از همه زیبایی ها و خاطرة زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام متأسف نیستم ....
تو ای محبوب من ، دنیایی جدید به من گشودی که خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش کند . تو به من مجال دادی تا پروانه شوم ، تا بسوزم ، تانور برسانم ، تا عشق بورزم ، تا قدرتهای بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم ....
اما من ، منی که وصیت می کنم ، منی که تو را دو ست می دارم ... آدم ساده ای نیستم . من خدای عشق و پرستشم ، من نماینده حق ، مظهر فداکاری و گذشت ، تواضع ، فعالیت و مبارزه ام . آتشفشان درون من کافیست که هر دنیایی را بسوزاند ، آتش عشق من به حدی است که قادر است هر دل سنگی را آب کند ، فداکاری من به اندازه ایست که کمتر کسی در زندگی به آن درجه رسیده است .... کسی که وصیت می کند آدم ساده ای نیست ، بزرگترین مقامات علمی را گذرانده ، سردی و گرمی روزگار را چشیده ، از زیباترین و شدیدترین عشق ها برخوردار شده ، از درخت لذات زندگی میوه ها چیده ، از هرچه زیبا و دوست داشتنی است برخوردار شده و در اوج کمال و دارایی ، همه چیز را رها کرده و به خاطر هدفی مقدس ، زندگی دردآلود و اشک بار و شهادت را قبول کرده است . آری ای محبوب من ، یک چنین کسی با تو وصیت می کند...

راز موفقیـــــــــــــــــــــــــــــت :
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳   کلمات کلیدی: داستان های کوتاه و اموزنده ،داستان های کوتاه و مفید ،تقدیم به : شما دوستان خوب و صمیمی ،داستان های آموزنده و پند اموز

http://www.empoweringchildren.org/wp-content/uploads/2008/09/child-exam_slide_show1.jpg

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود ، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استادسپرده شد.

پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد.استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند.در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد.
بعد از 6 ماه خبررسید ک ه یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شو د .استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روز آن تک فن کار

کر د . سر انجام مسابقات انجام شدو کودک توانست درمیان اعجاب همگان با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد!سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاه ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز درمسابقات کشوری، آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفا ن را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشورانتخاب گردد.

وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد رازپیروزی ا ش را پرسید . استاد گفت : "دلیل پیروزی تو این بود که اولاً به همان یک فن به خوبی مسلط بودی، ثانیاً تنها امیدت همان یک فن بود، و سوم اینکه راه شناخته شده مقابله با این فن ، گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی نداشتی!یاد بگیر که در زندگی ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنی.
راز موفقیت در زندگی ، داشتن امکانات نیست ، بلکه استفاده از "بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است."

 شـــــــــــــــــاد باشیـــــــد


ولادت سراسر نور سلطان خراسان علی ابن موسی الرضا امام هشتم ( ع ) مبارکباد :
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٥   کلمات کلیدی: خورشید هشتم ،ولادت امام رضا ( ع ) ،داستان ضامن آهو ،یا ضامن آهو / تقدیم به ارادتمندانش
 
  "داستان ضامن آهو"حقیقت یا افسانه؟  
     
 

ضامن آهو، یکی از القابی است که در میان توده مردم به امام هشتم حضرت امام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه نسبت داده شده است، و حتی برخی از محققان این لقب را برگرفته از داستان‌های گوناگونی می دانند که در کتب تاریخی نقل شده است که مشهورترین آن بدین صورت می باشد که:

روزی صیادی در بیابان طوس آهویی را دنبال می کند. اتفاقاً امام رضا علیه السلام در آن نواحی تشریف فرما بودند و آهو به امام پناه می برد، امام حاضر می شود مبلغی را به آن شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد سازد ولی صیاد نمی پذیرد. در این هنگام آهو به زبان می آید و به امام عرض می کند که من دو بچه ی شیری دارم که گرسنه اند و چشم براهند و حالا شما ضمانت مرا نزد این ظالم بفرمائید که بروم و بچگانم را شیر بدهم و برگردم و خود را تسلیم صیاد کنم.

امام هم ضمانت آهو را می کند و آهو می رود و به سرعت بر می گردد ، شکارچی که این وفای به عهد آهو را می بیند و  وقتی می فهمد که ضامن آهو، امام رضا علیه السلام می باشند، منقلب می شود و آهو را آزاد می کند.

آنچه که در منابع روایی معتبر در این زمینه مورد توجه قرار گرفته است داستانی متفاوت و در عین حال معقول و موجه می باشد که علامه مجلسی (ره) آن را از برکات قبر آن امام همام دانسته و از آن به عنوان "برکات رضویه" یاد کرده است.

 

اما آنچه که در منابع روایی معتبر در این زمینه مورد توجه قرار گرفته است داستانی متفاوت و در عین حال معقول و موجه می باشد که علامه مجلسی (ره) آن را از برکات قبر آن امام همام دانسته و از آن به عنوان "برکات رضویه" یاد کرده است. ایشان این داستان را از کتاب شریف « عیون اخبار الرضا » تألیف عالم و محدث بزرگ شیعه  ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه قمی، ملقب به شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه نقل فرموده است، بدین ترتیب که:

ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی که حاکم طوس بوده روایت کرده : « در روزگار جوانی نظر خوشی به طرفداران این مشهد نداشتم و در راه متعرض زائران می شدم و لباس ها و خرجی و نامه ها و حواله هایشان را به ستیزه می ستاندم روزی به شکار بیرون رفتم و یوزی را به دنبال آهویی روانه کردم، یوز هم چنان دنبال آهو می دوید تا به ناچار آهو را به پای دیواری پناهید و آهو ایستاد و یوز روبرویش ایستاد ولی به او نزدیک نمی شد هرچه کوشش کردیم که یوز به آهو نزدیک شود یوز نمی جست و از جای خود تکان نمی خورد ولی هر وقت که آهو از جای خود دور می شود یوز هم او را دنبال می کرد اما همین که به دیوار پناه می برد یوز باز می گشت تا آنکه آهو به سوراخ لانه مانندی در دیوار آن مزار داخل شد  من وارد رباط ( تعبیر جالبی از مزار امام رضا علیه السلام در آن عصر) شدم و از ابی نصر مقری (خادم مزار) پرسیدم که آهویی که هم الان وارد رباط شد کجاست؟ او گفت: ندیدمش. آن وقت به همان جایی که آهو داخلش شده بود در آمدم و  آثار و عبورش  را دیدم ولی خود آهو را ندیدم .پس با خدای تعالی پیمانه بستم که از آن پس زائران را نیازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان در نیایم و از آن پس هر گاه کار دشواری به من روی می آورد و گرفتاری پیدا می کردم بدین مشهد روی و پناه می آوردم... و هیچ گاه از خدای تبارک و تعالی در آن جا حاجتی نخواستم مگر آن که حق تعالی آن حاجت را برآورد ....»

البته خوانندگان فاضل استحضار دارند که شیخ صدوق (ره)، این کتاب را جهت اهدا به صاحب اسماعیل بن عباد طالقانی (متوفی در سال 385هجری) وزیر ایرانی سامانی که خود یکی از بزرگ‌ترین ادبا و شعرا و متکلمین و ناقدین ادب در قرن چهارم است، تألیف فرموده و این کتاب شریف، علاوه بر، دربرداشتن اخبار مربوط به حضرت رضا علیه السلام از لحاظ ادبی و تاریخی نیز مرجع معتبر و مستندی به شمار می‌رود.شیخ (ره) در این کتاب همچنان که از بسیاری مشایخ ثقات و محدثین رضوان الله علیهم ، نقل و روایت می کند از بسیاری از ادبا و شعرا و مورخین به نام نیز با‌ واسطه یا بدون ‌واسطه نیز نقل و روایت می‌فرماید. اما نکته قابل توجه در اینجا این است که در خلال کتاب « عیون اخبار الرضا » چند بار که شیخ حدیث یا مطلبی را نقل فرموده که خود صددرصد اعتقادی به صحت روایت یا وثوقی به سلامت سند آن یا اطمینانی به ثقه بودن راوی آن نداشته است (ولو آن که آن را از مشاهیر هم نقل فرموده باشد) بی‌اعتمادی خود را به آن مطلب تصریح می‌فرماید. از جمله در صفحه 350 که می‌فرماید:«قال مصنف هذا الکتاب، روی هذا الحدیث بریئی من عهدة صحته»؛ یا در صفحه 192: «کان شیخنا محمد بن الحسن بن احمد بن الولید رضی الله عنه سیئی الرأی فی محمد بن عبد الله المسمعی راوی هذا الحدیث وانما اخرجت هذا الخبر فی هذا الکتاب لانه کان فی کتاب الرحمه وقد قرأته علیه فلم ینکره و رواه الی»؛ اما داستان آهو صددرصد مورد قبول شیخ صدوق (ره) قرار گرفته و ادنی شبهه در صحت آن به خاطر شریفش خطور نکرده است.

به هر صورت، ظاهراً اصل داستان و روایتی که سبب ملقب ساختن حضرت امام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه به «ضامن آهو» شده است، باید همین داستان باشد، و لا غیر؛ و به قراری که ملاحظه فرمودید، داستان کاملاً واقعی و موجه و معمولی به نظر می‌رسد.

ابوالفضل صالح صدر

بخش عترت و سیره تبیان

 


* برگرفته از کتاب "چهار مقاله" نوشته ی دکتر احمد مهدوی دامغانی


شهدا شمع محفل بشریت اند .... درود برشهدا :
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٤   کلمات کلیدی: یاد شهدا ،شعر شهید ،زمزمه های شاهدان ،تقدیم : به رهروان واقعی شهدا

 

 

بسم رب الشهدا

 

 

یاد پوتین‎هایی بخیر که مشکی بودند

 

 اما از پس خود ذره‎ای تیرگی و تاریکی به جای نگذاشتند

 

 و جاهایی رفتند که کفشهای دیگر جرأت

 قدم نهادن به آنها را پیدا نکردند...

یاد و نام مقدس شهدا و امام شهدا جاوید و راه نورانیشان    پر رهرو و سایه مقام معظم رهبری مستدام باد 

.... با تقدیم احترام : م / حسینی

 

 


← صفحه بعد